أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
41
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) بودن قرآن دارد ، و بوسيلهء آنها تكريم و شرف نبوت هم افزوده گرديده است ، نظاير اين آيات در قرآن كم نيست اين يكى را دقت كنيد قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَ مَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنا فَمَنْ يُجِيرُ الْكافِرِينَ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ « بگو آيا مىبينيد كه اگر خدا من و همراهان مرا هلاك گرداند يا رحمت نمايد ، پس چه كسى مىتواند كافران را از شكنجهء دردناك پناه دهد » آيهء 29 سورهء 67 و يا اين آيه ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً « اين از حكمتى است كه پروردگارت به تو وحى فرموده است و با پروردگار خداى ديگرى قرار مده كه در آن صورت در دوزخ افكنده مىشوى و سرزنش شده و رانده » آيه 41 سوره . 17 همچنين در قرآن آمده است كه قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ « بگو من مالك نيستم براى خود سود و زيانى را مگر آنچه كه خدا ميخواهد » آيهء 189 سورهء هفتم : همهء اينها دليل بر صدق نبوت و آسمانى بودن قرآن مجيد است و اينكه قرآن گفتار الهى است ، پروردگار آسمانها و زمين و خداى همهء جهان هستى و وجود . نكته ديگر در آيهاى كه ذيلا ميخوانيد قابل كمال توجه است فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ، ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ « كسى كه پس از آنچه از دانش براى تو آمده است با تو مجادله كند ، بگو بيائيد بخوانيم پسران ما و پسران شما و زنان ما و زنان شما را و خود ما و خودتان را ، پس زارى كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم » آيهء 61 سورهء 2 : اگر پيامبر در نتيجه اين عمل و لو به نسبت يك ميليونيم شك و ترديد ميداشت يا از آن مىترسيد حاضر مىشد كه خود و خانواده و اصحابش را و اساس اسلام را نابود كند و حال آنكه او بعد از مذاكره و گفتگوى زياد شخصا اين پيشنهاد را نموده است ، دشمنان پيامبر اين مطلب را احساس كردند كه پيامبر ايشان و خود را در معرض خطر جدّى قرار داده است و نتيجهء دشمنى و ستيزهگرى آنها تنها بخودشان بر نمىگردد بلكه زنان و فرزندانشان را هم به باد نيستى نابود مىكند اين بود كه بيمناك شدند و ترسيدند و خود را چنان بيچاره ديدند كه حاضر شدند به « نجران » برگردند و